تدبیر

محمد باقر قالیباف

شکاف افتاده. بین دولت و جامعه شکاف افتاده. گفتمان دولت، شده گفتمان تدبیر، گفتمان جامعه، گفتمان تغییر. مسأله‌ هم در حوزه‌ی فرهنگ و جامعه همین است: همین شکاف عمیق میان «تدبیرات و تغییرات». «تدبیرات» شده «تهدیدات». چون سیاست دولت سیاست قدرت است. فکر جامعه هم شده «تغییر». کاری به تدبیر ندارد. خودش را متکفل تدبیر نمی‌داند. تغییرات وسیع بدون تدبیرات وسیع؛ فرهنگ و جامعه را هم نامتعادل کرده. افکار جامعه را به هم ریخته. امید اجتماعی برای حرکت به سوی آینده، و امید حل مسأله از طریق جمع هم کم شده. هرکس فردیت خودش را چسبیده، به دنبال حل مسأله‌ی خودش. شکاف‌های اجتماعی و فرهنگی هم تقویت شده. شکاف بین پیر و جوان، زن و مرد، شیعه و سنی و… . بی‌تعادلی، اوضاع را بحرانی نشان می‌دهد؛ بحرانی و بدون راه‌ حل و منجی. کسی به آینده فکر نمی‌کند. می‌شود جامعه‌ی بی‌حرکت؛ پر از آسیب، طلاق، استرس و کج‌روی. آینده ندارد؛ پیر است. زندگی خوب هم بی‌معناست، وقتی آینده‌ای نیست. هیچ تدبیرکننده‌ای به روح و فرهنگ جامعه فکر نمی‌کند. ظاهر جامعه همه تجسم آسیب‌ها و ناهنجاری‌ها و کژتابی‌هاست. جامعه می‌شود، ناشاد، کم‌افتخار.
شکاف باید برداشته شود. گفتمان باید یکی شود. گفتمان تدبیر و تغییر. تدبیر باید ملی شود، جای دولتی بودن. جامعه بشود جامعه‌ی خودتدبیر. بی‌ثباتی و عدم تعادلش را خودش درمان کند. باید امور فرهنگی و اجتماعی، غیرسیاسی شود. سیاست به معنای قدرت باید برگردد به جای‌گاه خودش. سیاست جای‌گاه بحران است و جامعه و فرهنگ، جای‌گاه ثبات. فرهنگ نیالوده به جناح و قدرت، باثبات و خودتدبیر است. شکاف را باید از بین برد؛ با کارشناسی و علم، نه با تخریب و تهدید. باید تغییرات نابرابر را تدبیر کرد؛ مهم‌ترین تغییر پس از انقلاب را، مهم‌ترین تغییر در روابط اجتماعی-اقتصادی را. تغییری که با نوسازی تک‌خطی شروع شد، به جای توسعه‌ی بومی؛ نابرابری اجتماعی.  مقاله و مقالات
انتظارات و آرمان‌های اجتماع بیش‌تر از واقعیات شد. شکاف بین داشته و خواسته، احساس محرومیت ایجاد کرد. پس از آن، دیگر پای‌گاه اجتماعی رضایت‌بخش نیست. شکم سیر است، اما سر آسوده به بالین گذاشته نمی‌شود. جای‌گاه برتر می‌خواهد. نگاه تک‌خطی و یک‌جانبه را باید تغییر داد. نگاه بنیادی و روی‌کرد به تدبیر اجتماعی را. نوسازی تک‌خطی باید تبدیل شود به توسعه‌ی چندمحوری. حرکت نوسازی، کیفیت زندگی را تحت تأثیر قرار داده. جامعه به‌ترش را می‌خواهد. باید هدفی تعیین کرد. هدفی که حول آن انسجام اجتماعی شکل بگیرد. کاری که بی‌اعتمادی به دولت‌مردان و شکاف بین حرف و عمل آن‌ها از بین برود. فردگرایی به خاطر کسب منزلت اجتماعی و ولع ارتقا در میان افراد جامعه از بین برود. اهداف اجتماعی دوباره تعریف شود. محدود نشود به گذران معیشت. جمع‌گرایی باید بازسازی شود، با تدبیر هدف ملی به هم‌بستگی ایجاد شود. برای افتخارآفرینی ایران و ایرانی اگر عزم نباشد؛ قومیت جای‌گزین می‌شود. ملت‌گرایی که نباشد، کشور که عقب‌افتاده باشد، تولید و توزیع درآمد و خدمات که در مرکز انباشت شود و اقتصاد و خدمات ناحیه‌ای و منطقه‌ای و بهره‌مندی از ظرفیت و توان اقوام در پیش‌برد اهداف ملی که نادیده گرفته شود، ملی‌گرایی هم از بین می‌رود.
سیاست قدرت که باشد، دانش و مهارت نادیده گرفته می‌شود. نیاز اجتماعی، با علم و آگاهی درک نمی‌شود. تصمیمات دولت هم جواب‌گوی احتیاجات نیست. هوش ایرانی بی‌استفاده می‌ماند. نخبگان مأیوس می‌شوند. آسیب می‌بیند پیکره‌ی جامعه. علم نخبگان که عجین شود، با تدبیر سیاست، راه‌بردها و راه‌کارها، تصحیح می‌شود. عقلانی و اجرایی می‌شود. سرخوردگی از بین می‌رود. پویایی و سرزندگی جایش می‌نشیند. پویایی و نشاط که باشد، جوان از آزردگی و اضطراب خارج می‌شود. جوانی که روی آورده به روزمرگی، هویتش گسسته شده؛ دریافت هویتش از نسل پیش. در مقابل سرعت ارتباطات کم آورده؛ یعنی راه‌کارها و ابزار تاریخی اشاعه‌ی فرهنگی‌اش، در مقابل پدیده‌های نوظهور و شتاب‌دهنده. از این گسست که خارج شود، اصالتش را از ایرانی بودن می‌گیرد، ارزش را از اسلام. به هویت اصلی‌اش تکیه می‌کند و افتخار. پاسخ مناسب دارد، قدرت تشخیص دارد و انگیزه برای پیش‌برد فرهنگ و اصالتش.
قانون اجتماعی تصویب می‌شود و دستور اجرای آن صادر، ماه‌ها ولی طول می‌کشد تا بخش‌نامه تهیه و ابلاغ شود. امور اجرایی‌مان شده حکومت کاغذ و اداره. اصل اساسی اداره‌ی جامعه، سرعت است. سرعت در روند امور. اما… جامعه تردید می‌کند به کارآمدی سیاست. اعتماد اجتماعی سلب می‌شود از دولت.
در پارادایم کارکردگرایی، افراد باید هماهنگ حرکت کنند. با شناخت موقعیت خود و آگاهی از وظایف‌شان، در جهت کارکرد کل جامعه. سیسم اداری ولی نمی‌گذارد. سرگردانی در آن کارکردها را مختل می‌کند. کارمندان می‌مانند میان انبوه کاغذها و آیین‌نامه‌های مقدم و مؤخر. وظایف‌شان را نمی‌دانند، ارباب‌ رجوع هم حقش را. نمی‌داند حق و تکلیفش چیست. نمی‌تواند مطالبه‌اش کند. استفاده از تکنولوژی در ادارات عقب مانده. سیستم نوین باید جای‌گزین شود. سیستم اداری باید توسعه داده شود.