ایران خوب

محمد باقر قالیباف

 

قفل چیست؟ گره کجاست؟! قفل خود ماییم. قفل کرده‌ایم. ملت بلندی هستیم، کوتاه نیستیم. دو هزار سال است که هست؛ توانا و برجسته. هرکس و ناکسی، هروقت هرگوشه‌ی دنیا قدرت گرفته، به این آب و خاک طمع کرده. اما ایران هنوز باقی است. گاهی مقتدر بوده، گاهی ضعیف، اما باقی مانده. گاهی با جنگ، گاهی با صلح، گاهی با تهدید و گاهی با فریب و حساب‌های پیچیده. این‌چنین است که ایرانی احساس کرده مهم است. چرا که بسیاری تمدن‌ها رفته‌اند و او مانده. به تدریج گفتمان ایرانی، گفتمان «بزرگی» شده. این است که هر بزرگی هرکجا پیدا شود، ایرانی او را از خودش می‌داند؛ مولوی را، سید جمال را، هر آدم بزرگی این حوالی را. آن‌ها را هم که بد بوده‌اند، از خود نمی‌داند. نادر را…

 مسأله از همین‌جا شروع می‌شود. ایرانی با حس بزرگ‌زاد‌گی، شرایط را شرایط بزرگ‌زادگی نمی‌داند. اوضاع را در شأن خود نمی‌بیند. از شرایط احساس تحقیر می‌کند. بااصالت را که تحقیر کنی، به هم می‌ریزد، نظم فکری و عملی‌اش. این‌چنین است که همه چیز به هم ریخته. یکی در حزب و سیاست، کار اقتصادی می‌کند، دیگری در اقتصاد و نفت، کار سیاسی! چیزی کم نداریم از مادیات و معنویات؛ زندگی خوب و باآبرو و عزت نداریم. گرفتار بحران شده‌ایم، بحران افتخار… کشورهای کم‌اهمیت که ادعای ارضی می‌کنند؛ ترکیه و سنگاپور و مالزی که جلو می‌افتند، احساس حقارت می‌کنیم. هنوز می‌پرسیم «پول نفت کو؟» «کجا می‌رود؟» بعد هم این همه کار و انقلاب و انتخابات و حضور! هرکاری کردیم، هرکاری. ولی هنوز اوضاع قفل است. برای خرید یک تکه گوشت مانده‌ایم، قفل کرده‌ایم، کلید را هم نمی‌دانیم کجاست. می‌خواهند با بیل باز کنند! می‌زنند توی سر مردم که فلان شود و بهمان. که اوضاع خوب شود. با این همه هزینه که کرده‌ایم منتظریم یکی بیاید امید بدهد به‌مان. کسی که نباشد؛ خانه‌مان را می‌فروشیم، یا رهن می‌دهیم. مثل نجیب‌زاده‌ی مفلس. اولین رکن گفتمان ایرانی مستقر نمی‌شود. بزرگ‌زادگی. دردهایی که اگر رفع نشود، زندگی خوب نمی‌شود؛ حتی اگر نفت بشود صد دلار: تقصیرگرایی و تعارف‌گرایی، در کل مملکت کسی مقصر نیست. نمی‌پذیریم تقصیرمان را. همیشه بی‌گناهیم. کسی برای جبران اشتباهش کاری نمی‌کند. تقصیرگرایی شده گفتمان حاکم. تعارف‌گرایی هم. باید بی‌تعارف نقد کنیم؛ تعارف می‌کنیم، باید بگویند دنبال چه هستد؛ تعارف می‌کنند. احزاب، سیاسیون، همه می‌گویند شما بفرما؛ پشت سر می‌خواهند خودشان بفرمایند. مشارکت کم شده، این‌قدر که تعارف کرده‌ایم. ملت هرچه ساخته، در این سال‌ها، از بین رفته. با جنگ و دعوای تقصیرگرایانه‌ی جناح‌ها و سیاسی‌ها، بی‌گناهی شده دشمن ما! مقاله و مقالات  

 تبانی‌ هم کنار این‌ها، شده گفتمان رایج. تعارف می‌کنیم، پشت سر علیه هم، تبانی. در سیاست هم. انگار بزرگ‌ترین فرصت، امکان تبانی بزرگ‌تر است، مشارکت هم کم شده. دموکراسی و رقابت هست؛ اعتماد نیست. سیاست به نظر، عرصه‌ی تبانی است تا تدبیر.

 مقصریم. باید بپذیریم که مقصریم. سیاست باید بشود تعامل. به جای تبانی برای قدرت، بشود تعامل برای تدبیر. تقصیرگرایی و تعارف و تبانی که از میان بروند، بزرگی‌مان برمی‌گردد. جنگ بزرگ‌مان کرد چون همین‌طور بود. ایران خوب زندگی می‌خواهد. زندگی خوب با سیاست تدبیر. زندگی خوب و باافتخار، ایران خوب افتخار می‌خواهد