از اين رو، با اين حرکت سياسي خود مبني بر تدفين شبانه و مخفي بودن قبرشان، به همگان فرمودند که اجراي اسلام واقعي و ناب محمّدي بدون حکومت اسلامي امکانپذير نيست و مسند حکومت اسلامي برازند? غاصبان بيسياست و منحرفان از خطر رهبري و امامت نميباشد. در واقع، حضرت با اين وصيّت دو نکته را گوشزد کردند:

 

 

تنفّر از غاصبان حکومت که راه مستقيم سياست الهي را منحرف کردند و با سياست شيطاني خود، بدعتي آشکار و ديرينه در اسلام پايهگذاري کردند؛ چنانکه در ابتداي وصيت خويش، شکستن عهد خدا و پيامبرش را، که همان مسئل? امامت و جانشيني است، گوشزد ميکنند.

 

 

تنفّر از مردمي که منفعلانه در برابر حکومت جور سرتسليم فرود آوردند و با آنکه ميدانستند حق با چه کسي است، ايشان را ياري ننمودند و با اين کار، به تحقيق حکومت غاصب ياري رساندند.

 

 

رفتارسياسي در قالب انزجار از غاصبان حکومت

 

 

حضرت زهرا السّلامعليها پس از رحلت پيامبر صليَّالله عليه و آله وسلم، هيچگاه دست از مبارزه نکشيدند، حتي در بستر بيماري به ايراد خطبه و انزجار از کساني پرداختند که امامت و رهبري را به انحراف کشاندند. سکوت و قهر حضرت زهرا السّلامعليها با خليف? مسلمانان، که تازه بر مسند قدرت تکيه زدهبود، موجب رسوايي او نزد مردم ميشد. پس از غصب «فدک» و ايراد خطبه، غاصبان درصدد کسب رضايت حضرت زهرا السّلامعليها برآمدند تا در ميان مردم، مصداق حديث «اِنّ اللهَ يَغضبُ لِغضبکِ» نشوند. اما سکوت و قهر حضرت فاطمه السّلامعليها آنها را براي هميش? تاريخ، مصداق اين حديث نبوي ساخت. اين رفتارها نيز اگرچه ظاهري عاطفي دارند، اما داراي معنايي عميق ميباشند. هرچند پرداختن به تمام رفتارهاي حضرت در اين نوشتار ممکن نيست، اما متون تاريخي و احاديث نشان ميدهند که رفتارها ي سياسي ايشان در چند قالب بودند:

 

 

الف. ايراد خطبه و مبارزه با بدعت در سيره و سنّت رسولخدا صليَّالله عليه و آله وسلم در قالب تقاضاي «فدک» و مشي احتياج و نظرخواهي از مهاجر و انصار؛

 

 

ب. ايراد شعار پرمحتواي فراق رسولالله صليَّالله عليه و آله وسلم و اعلام نگراني از آيند? مسلمانان و شکستن ارزشهاي موجود در جامعه؛

 

 

ج. عدم گفتوگو با ابوبکر و عمر براي رسوا کردن آنها در مقابل مردم هنگام بيماري، در قالب سکوت؛

 

 

د. انزجار از غاصبان حکومت و مردم منفعل که در قالب وصيّت سياسي نموديافته است.

 

 

اين رفتارها، که داراي پيامدهاي کوتاهمدت و بلندمدتي براي غاصبان حکومت بودند، باعث شدند بسياري از حقايق به فرهنگ شيعه منتقل شوند؛ زيرا از تمام اين رفتارها و متن وصيّت سياسي ايشان و بخصوص خطبههاي گوهربار ايشان، ميتوان دريافت که سياست حاکم بر زمان ايشان، سياست خشونت، فشار، خفقان و به تسليم وادار کردن و همچنين لگدمال کردن حقوق افراد بود و در واقع، آنچه حضرت را رنج ميداد محو سياست اسلامي و جايگزين شدن سياست شيطاني مبتني بر دروغ و عوامفريبي بود. با کمي دقت، ميتوان به اين نتيجه رسيد که رفتارهاي سياسي حضرتزهرا السّلامعليها اگر چه ظاهري احساسي دارند، اما محتواي آنها چيز ديگري است. با توجه به علم و اعتقاد حضرت زهرا السّلامعليها، اين سؤال مطرح ميشود که اگر بخواهيم نوع و چيستي رفتارهاي ايشان را بررسي کنيم، اين رفتارها در محدود? کدام کنشها قرار ميگيرند؟

 

 

شناخت ماهيت رفتارهاي حضرت زهرا السّلامعليها

 

 

براي فهم نوع رفتارهاي حضرت فاطمه السّلامعليها، بهتر است به انواع کنشهاي اجتماعي، که برخي از جامعهشناسان مطرح ميکنند، اشاره کنيم:

 

 

ماکس وبر معتقد است: دوگانگي زندگي عقلاني و غيرعقلاني در حوز? جامعه و سياست نيز بازتاب دارد. از اينرو، وي چهار نوع مثالي از کنشهاي اجتماعي را بررسي ميکند:

 

 

کنش عقلاني هدفمند که براساس رابطه ميان هدف و وسيله صورت ميگيرد. اين کنش در زندگي اقتصادي نمود بارزي پيدا ميکند. بازيگر اجتماعي به اقتضاي تسهيل کارخود، در هدف و وسيله تغيير ايجاد مينمايد.

 

 

کنش عقلاني مبتني بر ارزش که عمدتاً در حوز? دين و اخلاق نمودار ميشود. در اين کنش، ممکن است در وسايل تجديدنظر شود، اما در اهداف که مبتني بر اصول و ارزشها هستند، چنين تجديدنظري ممکن نيست. اين کنش بدون توجه به نتايج سودمند يا زيانآور آن، صرفاً برحسب اصول و اعتقادات صورت ميگيرد.

 

 

کنشهاي سنتّي که مکانيکي هستند و محاسب? وسيله و هدف در آنها متصور نيست.

 

 

کنش عاطفي و احساسي نيز که غيرعقلاني است و بدون محاسب? هدف و وسيله صورت ميگيرد. در بررسي رفتارهاي حضرت زهرا السّلامعليها و همچنين با توجه به مضامين خطب? الهي ـ سياسي ايشان و ديگر احاديث ائمّ?اطهار السّلام­عليها، ميتوان به يک جمعبندي از رفتارهاي ايشان پرداخت و آن اينکه رفتارهاي ايشان را ميتوان با کنش نوع دوم، يعني «کنش عقلاني مبتني ب ارزش» توضيح داد، زيرا حضرت با جهانبيني توحيدي که دارند هيچگاه در هدف خود، که همان حمايت از ولايت و ايدئولوژي سياسي شيعه ميباشد، تغيير ايجاد نميکنند، بلکه وسايل رسيدن به هدف، که همان رفتارها ميباشند، تغيير ميکنند.

 

 

اين نوع رفتارها در نوع اول نيز جاي نميگيرند؛ زيرا ـ همانگونه که مطرح شد ـ رفتارهاي حضرت، بخصوص ايراد خطب? «فدکيه»، بهخاطر مسائل اقتصادي نبوده و فدک نمادي از حکومت و از اينرو، بهانهاي براي اعتراض به حکومت منحرف و غاصب بوده که براساس تفسير غلط از سنّت نبوي مستقر گرديده است.

 

 

اين رفتارها در قسم سوم و چهارم نيز جاي نميگيرند؛ زيرا تبعيت محض از سنّت رايج و احساس عاطفه، که عمدتاً در حوز? غيرعقلاني است، با عصمت و علم آن حضرت السّلامعليها سازگاري ندارند.

 

 

بنابراين، نوع رفتارهاي ايشان رفتار عاقلان? مبتني بر ارزش ميباشد؛ زيرا اينگونه رفتارهاي سياسي، آگاهانه و همراه با بينش و بصيرت مبتني بر ايمان و عقيده ميباشند و هدف آنها سعادت انسانها و نجات از بردگي و ذلّت و فراهم آوردن مبادي ارزشهاي معقول در جامعه است.

 

 

نتيجه

 

 

به طورکلي، ميتوان گفت: حضرت زهرا السّلامعليها با بينش سياسي عميق خويش، که عامل رفتارهاي سياسي ايشان ميباشد، از بعد نظري به ترسيم جهانبيني توحيدي و از بعد عملي به ترسيم ايدئولوژي سياسي شيعه پرداختهاند. رفتارهاي حضرت السّلامعليها حکايت از اعتقاد به وحدانيت خداوند دارند که سراسر وجود ايشان را پر کرده و مرکز ثقل هم? رفتارهاي ايشان ميباشند. در واقع، ثمر? بينش روشنگران? عقل عملي، نوعي علم نجات است. عاقل کسي است که مسائل سياسي را آنگونه که هستند، ميبيند و ميداند که چگونه بايد رفتار کند. سياست اگرچه در نظر حضرت زهرا السّلامعليها هدف نيست، اما قدرت و حکومت وسيلهاي است براي رسيدن به هدفي بالاتر که همان قرب اليالله و سعادت انسان و جامعه ميباشد. از اينرو، در اين راه تلاش ميکنند و جان شريف خويش را در راه اين اهداف فدا ميسازند. بنابراين، با يک نگاه کلي، ميتوان پي برد که رفتارهاي سياسي حضرت زهرا کنشهاي عقلاني مبتني بر ارزش ميباشند و براساس آگاهيها، باورها و ارزشهاي توحيدي صورت گرفتهاند و اگر اين مبارزات مستمر نبودند، امروز شيعه داراي ايدئولوژي اعتراض و مقاومت نبود و سرتسليم در مقابل هر ظلمي فرو ميآورد. اما حضرت زهرا السّلامعليها به عنوان بنيانگذار مکتب «اعتراض» در شيعه، نسبت به بدعت و تفسير غلط، راه روشني براي عموم شيعيان ترسيم نمود. از سوي ديگر، با ترسيم الگوي «مشارکت سياسي» براي زنان، به آنها ميآموزند که يک زن مسلمان با آگاهي و اعتقاد و ايمان، حق دارد در سرنوشت خود و جامع? خويش سهيم باشد و اسلام هيچگاه براي حضور او در صحن? سياست محدوديتي قايل نميشود، مگر حجاب و پايبندي به ارزشهاي توحيدي.